مرتضى راوندى

273

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

و سوريه و آسياى صغير به خلافت و فرمانروايى ادامه دادند . سلاجقهء كرمان از 433 تا 583 حكومت كردند و به دست تركان غز از ميان رفتند . سلجوقيان عراق و كردستان از 511 تا 590 حكمروايى كردند و بالاخره مغلوب خوارزمشاهيان شدند ، و سلاجقهء سوريه و سلجوقيان آسياى صغير ، كه از 470 تا 700 در آسياى صغير حكومت كرده و قدرت و اعتبارى داشتند ، سرانجام جاى خود را به تركان عثمانى دادند . وضع كلى مملكت در تاريخ ايران بعد از اسلام ، دولت سلجوقيان وسيعترين دولتى است كه روى كار آمده و با قدرت و توانايى حكومت كرده است . درخشانترين ايام فرمانروايى اين سلسله ، دوره‌اى است كه طغرل اول ، الب‌ارسلان ، ملكشاه ، بركيارق و محمد و سنجر از كاشمر تا انطاكيه را تحت امر خود داشتند . پايتخت سلجوقيان چندى در اصفهان بود و سپس به مرو انتقال يافت . سلجوقيان در دوران قدرت ، حكومت سياسى و مذهبى را با هم در دست داشتند . شعار سلطان سايهء خداست از اين دوره روى بعضى از ابنيه و آثار ديده مىشود . با اينكه سلاجقه قومى كوچ‌نشين بودند ، پس از حمله به ممالك متمدن آسيايى به زودى تحت تأثير فرهنگ و تمدن ملل تابع قرار گرفتند . الب‌ارسلان و ملكشاه به كلى بيسواد بودند و جانشين آنان ، سلطان سنجر نيز فرق زيادى با آنان نداشت . با اين حال سلاطين اين سلسله به زودى با اصول تمدن و فرهنگ ملل اسلامى آشنا شدند و براى حسن جريان كارها ، خود تنها به امور نظامى و لشكرى پرداختند و ادارهء امور سياسى و ادارى مملكت را به وزرا و كارشناسان ايرانى واگذار كردند . به شرحى كه خواهيم ديد ، نظام الملك به كمك دبيران و همكاران خويش ظاهرا مىكوشيد تا سازمان ادارى عهد سامانيان را تجديد كند و در راه ترقى وضع اجتماعى و اقتصادى كشور قدمهايى بردارد ولى تلاش او در راه بهبود وضع طبقهء وسيع كشاورزان مفيد نيفتاد و فشار فئودالها ، روحانيون ، و حكام كه صاحب زمين و قدرت سياسى و نظامى بودند به طبقهء كشاورزان همچنان باقى بود و آنها چندان اعتنايى به دستورهاى كاغذى نظام الملك نمىكردند ؛ او دستور داده بود كه مالكين مانع شكايت دهقانان نشوند و پس از دريافت بهرهء مالكانه به آنان هيچگونه تعدى و تجاوزى نكنند ، ولى عملا مالكين كليهء حقوق انسانى را از كشاورزان سلب كرده بودند . با اينكه ظاهرا اصول سرواژ وجود نداشت ولى هيچ كشاورزى عملا نمىتوانست زمين مزروعى خود را ترك گويد . تلاش نظام الملك در راه تحديد قدرت فئودالها و بسط نفوذ حكومت مركزى ، چندان عميق و صميمانه نبود و به همين علت به نتيجه نرسيد ؛ بخصوص كه خود نظام الملك و فرزندان و بستگانش جملگى از فئودالهاى بزرگ بودند و از لحاظ منافع طبقاتى زياد علاقه‌اى به نجات كشاورزان و ايجاد تمركز نداشتند . تلاش حكومت سلجوقى در راه ايجاد مدارس و تربيت عده‌اى دبير و مدير صرفا براى ادارهء ممالك وسيع سلجوقى و تنظيم امور مالى و اقتصادى كشور بود . هريك از افراد خاندان سلطنتى و غلامان و نوچه‌هاى دربارى نيز حكومت و فرمانروايى منطقه‌اى را در دست داشتند و با اختيار تمام بر مال و جان مردم حكومت مىكردند .